تاریخ مختصر ایران بعد از اسلام

جنگ نهاوند در سال 20 هجری اتفاق افتاد و پس از آن ایران به دست اعراب افتاد. در طول بیست سال بعد، تمام بلاد ایران مانند خراسان و سیستان نیز فتح شد. 

سال‌ها گذشت و در این مدت اختلافات داخلی زیادی بین مسلمانان پدید آمد. بنی امیه در دوران حکومت خود، بزرگی اعراب و تحقیر ملل دیگر را شعار خویش ساخته بودند، و ایرانیان که از فشارهای حکومت ناراضی بودند، همواره مترصد اقدام علیه آنان بودند. چنان که نه فقط همراه مختار و ابراهیم بن مالک بر ضدعبدالملک بن مروان قیام کردند، بلکه به اتفاق عبدالرحمان بن اشعث نیز علیه حجاج بن یوسف ثقفی همدست شدند،به خصوص که خلفای بنی امیه در امر جزیه وخراج خشونت و شدت زیادی به خرج می‌دادند. 

به تدریج در اواخر حکومت بنی امیه، خراسان پایگاهی برای مخالفان آنها شد. لذا بنی عباس برای نفوذ خود به ایرانی ها متوسل شدند. کمک ایرانیان به بنی عباس را باید دلیل اصلی برای نابودی بنی امیه و قدرت بنی عباس دانست. به همین دلیل بود که در دوره عظمت عباسیان، بالاترین مقام‌های اجرایی به ایرانیان اختصاص یافت که در این مورد می‌توان به وزارت خاندان برمکی اشاره کرد. با قتل این خاندان توسط هارون الرشید و بیرون راندن ایرانی ها از دستگاه خلافت، مقدمات ضعف دولت عباسی آغاز شد. با ضعف دولت عباسی و خارج شدن بعضی سرزمین‌ها از زیر نفوذ آن، دولت‌هایی در گوشه و کنار ایران ایجاد شدند و خود را مستقل از دستگاه خلافت اعلام کردند. از این دولت ها می توان به طاهریان و صفاریان اشاره کرد. 

به تدریج نفوذ دستگاه خلافت بنی عباس به عراق محدود شد و دولت‌هایی ایرانی با قدرتی بسیار پدید آمدند؛ مانند دولت آل بویه. دولت ایرانی سامانی در ماوراء النهر پدید آمد. از سال‌ها قبل، اقوام ترک در دستگاه خلافت و دیگر دولت‌ها نفوذ کرده بودند، لذا توانستند دولت غزنوی را در شرق ایران به وجود آورند. پس از غزنویان، ترک‌های سلجوقی به قدرت رسیدند که عظمت امپراطوری ایران در دوره حکوت آنها، بار دیگر تقریباً تمام فلات ایران تا آسیای صغیر را در بر گرفت. 

سلجوقیان حتی خلیفه عباسی را هم زیر نفوذ خود گرفتند و توانستند در جنگ با دولت روم شرقی پیروز شوند. پس از این پیروزی بود که به تدریج مقدماتجنگهای صلیبی فراهم شد تا اینکه رسماً در سال 1099 میلادی، این جنگ‌ها آغاز شد. 

پس از سلجوقیان، خوارزمشاهیان بر سر کار آمدند. در این دوره جهان اسلام مواجه با فاجعه بزرگی گردید: حمله مغول. 
بسیاری از شهر های آباد ایران با خاک یکسان شد و صدها هزار نفر از مردم کشته و آواره شدند. 
در حمله بعدی مغول که توسط هلاکو خان ترتیب داده شد، بغداد تصرف شد، دولت عباسی سقوط کرد و خلیفه آن کشته شد. بازماندگان هلاکوخان که به نام ایلخانان بر ایران حکومت می‌کردند، به سبب تاثیر نفوذ وزرا و مشاورینی چون خواجه نصیر الدین توسی، شمس الدین محمد جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی و مخصوصاً فرهنگ ایرانی - اسلامی ایرانیان، به دین اسلام گرویدند و مقهور تمدن و تربیت ایرانی‌ها شدند. 

خاتمه کار ایلخانان با ضعف و اختلافات داخلی و شورش های زیادی در اطراف و اکناف کشور همراه شد. در این هنگام یکی دیگر از سرداران مغول به نام تیمور لنگ حملات خود را آغاز کرد. تیمور که طنین نامش از چین تا مصر و از دهلی نو تا مسکو را به وحشت می‌افکند، طی یورش‌های خونین و مکرر خویش بسیاری از بلاد ایران و سرزمین‌های دیگر را ویران کرد و جنایات بسیاری مرتکب شد. پس از او جانشینانش نتوانستند قلمرو وی را حفظ کنند و حکومت‌های محلی در همه جای ایران سر بر آوردند. 

سرانجام شاه اسماعیل صفوی به این حکومت ها پایان داد و حکومت مقتدر شیعی صفوی را بنیان نهاد، اما صفویه نیز با هجوم افغان‌ها منقرض گردید. پس از آن نادر شاه، افغان‌ها را بیرون راند و سلسله افشاریه را تأسیس کرد. وی حملاتی را علیه هندوستان ترتیب داد. سپس سلسله زندیه که مؤسس‌اش کریم خان زندبود، حکومتی را بنا نهاد که چندان دوام نیافت و با حملات آنها محمد خان از بین رفت. 

از آن پس دوره حکومت قاجاریه شروع شد که تا سال‌ها ادامه داشت. از پادشاهان این سلسله می‌توان فتحعلیشاه، ناصر الدین شاه و مظفر الدین شاه را نام برد. در این دوره جنگ‌های ایران و روسیه رخ داد که به دلیل بی‌کفایتی شاهان قاجار، بسیاری از سرزمین های ایران از کشور جدا شد و از دست رفت. 

آخرین سلسله پادشاهی که بر ایران حکومت کرد، خاندان پهلوی بود. رضا شاه توسط کودتایی که در سوم اسفند 1299 ترتیب داد، به وزارت رسید و مدتی بعد انقراض قاجاریه را اعلام کرد. همزمان با جنگ جهانی دوم، نیروهای متفقین در شهریور 1320 هجری شمسی وارد ایران شدند تا به شوروی که علیه آلمان می‌جنگید امکانات برسانند. رضا شاه به دستور دولت انگلیس از ایران خارج شد و پسرش، محمدرضا شاه، بر تخت سلطنت نشست. دوره پهلوی تا بهمن 1357 که انقلاب اسلامی پیروز شد، ادامه یافت. <منبع ویکی پدیا>

وضعیت سیاسی-اجتماعی قرن چهارم هجری

در قرن چهارم هجری اکثر مناطق ایران زمین به دین اسلام درآمده‌بودند؛ ولی در طبرستان و گیلان وضع متفاوت بود. مردم این نواحی هنوز به دیانت زرتشتی وفادار بودند.[نیازمند منبع] چون تا آن زمان حاکمان مسلمان نتوانسته بودند بر این مناطق چیره شوند، نوعی آزادی دینی و سیاسی در منطقه حاکم بود. بخشی از مردم تحت تأثیر علویان زیدی، که از دست خلفا به منطقه می‌گریختند، به مذهب تشیع گرویدند[۱۰۲] و تا قرون چهارم و پنجم هجری هنوز نیمی از مردمزرتشتی بودند و نیمی دیگر شیعه شده‌بودند.[۱۰۳]

در اواسط قرن سوم هجری خلافت عباسی با جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ای مواجه شد که ضعف سیاسی او را در پی داشت. این جنبش‌ها در میان ایرانیان، که از پیش منتظر فرصتی برای شورش بودند، با ظهور دولت‌های سامانیان، صفاریان و زیاریان، به اوج رسید. همچنین اوایل قرن چهارم هجری در شمال ایران جنبش‌های گوناگونی علیه خلیفه آغاز شد که اسفار بن شیرویه، ماکان کاکی، مرداویج و آل بویه از این دسته‌اند.[۱۰۴] البته مقام خلیفه در سرزمین‌های سنی مذهب هنوز قداست و احترام گذشتهٔ خود را حفظ کرده‌بود و دولت‌ها مجبور به پذیرش خلافت بودند تا مقام خود را مشروعیت بخشند.[۱۰۵]

بزرگترین دشمنان خلیفه در این زمان علویان شیعه بودند که ادعای خلافت می‌کردند.[۱۰۵] در طبرستان و دیلم زیدیان طرفداران بسیاری یافتند ولی پس از دو یا سه نسل علویان طبرستان و گیلان از شعارهای عدالت‌طلبانهٔ نخستین خود عدول کرده و به کنار رانده شدند. این اوضاع زمینه را برای قیام اشرافی که نسب خود را به ساسانیان می‌رساندند، فراهم نمود و در این منطقه نیاز به حکومتی بود که دو قشر شیعیان و زرتشتیان را اقناع کند. مرداویج در این هنگام با ماهیتی دینی (مخالفت با مذهب خلیفه) و سیاسی (بازگشت به جامعه ایران باستان) قیام کرد. وی متناسب با پیشرفت کشورگشایی‌هایش تغییر هویت داده و افکار تازه‌ای بروز می‌داد؛ چنانچه ابتدا واکنشی نسبت به اسلام نشان نمی‌داد ولی پس از مدتی جامهٔ سیاه عباسی پوشید و بعدتر علیه عباسیان شورش کرد.[۱۰۳] <منبع ویکی پدیا>

ضعف و افول

ز زمان حکومت متوکل عباسی (۲۳۲–۲۴۷ ه‍.ق / ۸۴۷–۸۶۱ م). سیاست‌مدارای مأمون (۱۹۸–۲۱۸ ه‍.ق / ۸۱۳–۸۳۳ م). و خلفای پس از وی با شیعیان یکباره به کنار گذشته شد. در دوران متوکل به دستور او حرم حسین بن علی تخریب شد و امام دهم شیعه، هادی، به همراه فرزندش حسن عسکری از مدینه به سامرا فراخوانده شد تا تحت نظارت خلیفه باشد. متوکل از هیچ وسیله ممکن در آزار رساندن و بی‌احترامی به وی دریغ نمی‌کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که فشار شدیدی بر امامان در سامرا می‌آمد و شیعیان در عراق و حجاز در شرایط اسف باری زندگی می‌کردند. منتصر، پسر و جانشین متوکل این سیاست‌ها را برداشت و در نتیجه امام هادی آزادی بیشتری پیدا کرد. سیاست‌های متوکل در زمان مستعین (۸۶۲–۸۶۶ م). هم ادامه یافت. احتمالاً در این زمان بود که امام دهم شیعه عثمان بن سعید را به نمایندگی خود در عراق برگزید (که البته این نمایندگی در زمان امام یازدهم حسن عسکری نیز تأیید شد).[۹۱][۹۲] در دوران آخرین امامان شیعه، شبکه‌ای از وکلا شکل گرفته بود؛ البته این شبکه بیشتر از آنکه به مانند سایر شبکه‌های علوی آن زمان (اسماعیلیه، زیدیه، نوادگان حسن بن علی) به قصد برپایی قیام تشکیل شده باشد، کار گردآوری وجوهات دینی مانند خمس و زکات را انجام می‌داد.[۹۳]

به واسطه سیاست‌های اداری، مالی و نظامی متوکل از جمله ولخرجی فراوان، عدم ثبات مقامات اداری و تغییر مکان پایتخت به سامرا و نیز چرخش مذهبی وی به سمت حنابله، خلافت تضعیف شد و با قتل وی در ۲۴۷ ه‍.ق -۸۶۱ م توسط غلامان ترک زمینه زوال قدرت عباسیان فراهم شد.[۹۴] با وقوع جنگ داخلی در بغداد و سامرا طی یک دهه پس از مرگ متوکل که به کشته شدن چهار خلیفه انجامید، امپراتوری عباسی عملاً تکه‌تکه شد و سلسله‌های نسبتاً مستقلی توسط قدرت‌های نظامی محلی تحت عنوان «امیر» در جای جای سرزمین‌های اسلامی ظهور کردند. این سلسله‌های جدید مانند صفاریان، برخلاف امرای قبلی نظیر طاهریان در پی خودمختاری و مرکزگریزی بودند.[۹۵] شرایط سیاسی و مذهبی سال‌های آخر امامت حسن عسکری و نخستین دهه‌های پس از مرگ او —همزمان با خلافت معتمد عباسی (۲۵۶–۲۷۹ ه‍.ق /۸۷۶–۸۹۲ م). — بسیار پرچالش بود. این دوران به جهت سیاسی، مصادف بود با عصر ضعف خلافت عباسیان؛ بدین صورت آنان از اعمال مؤثر حاکمیت خود جز در بخش محدودی از سرزمین عراق ناتوان بودند. در این دوره، افراد مختلف در جای‌جای قلمرو عباسیان قیام کرده‌بودند و سرزمین مسلمانان دچار تجزیه سیاسی شده‌بود. معتمد عباسی، حسن عسکری را —که رقیبی بالقوه برای خلافت به‌شمار می‌رفت— در سامرا تحت نظارت و مراقبت قرار داده و او را حتی از ملاقات با پیروانش نیز بازداشته بود.[۹۶][۹۷] از سوی دیگر، معتمد عباسی، خود، تحت سلطه برادرش موفق بالله بود که فرماندهی سپاه را در اختیار داشت و دیوان را تحت تسلط داشت، به‌طوری‌که از ۸۸۲ عملاً خلیفه تحت اسارت خانگی قرار داشت و قدرتی نداشت.[۹۸] موفق و پسرش معتضد (خلافت از ۸۹۲ تا ۹۰۲ میلادی)، و فرزندان وی مکتفی (از ۹۰۲ تا ۹۰۸ میلادی) و مقتدر (از ۹۰۸ تا ۹۳۲ میلادی) موفق شدند با به‌کارگیری دستگاه دیوانی و قدرت نظامی، نهاد خلافت را احیا کنند. هرچند که سرزمین‌های تحت حکمرانی مستقیم آن محدود به عراق شده بود، آن‌ها توانستند با به‌کارگیری نیروی نظامی و دیپلماسی، به تدریج سلطه خود را بر مصرو غرب و مرکز ایران گسترش دهند. از دوره معتضد تا چند دهه بعد، دیوان عباسی تحت اداره خاندان شیعی آل فرات و خاندان تازه مسلمان آل جراح بود. رقابت این دو خاندان سبب شد دیوانسالاری عباسیان دچار فرقه گرایی شود.[۹۹]

طی دهه‌های پایانی سده سوم هجری که شیعیان عراق در بحران امامت به سر می‌بردند، جنبش‌های شیعی، بخصوص اسماعیلیه، در مناطق مختلف از جمله شمال آفریقا و شمال سوریه سر برآوردند. در این زمان دعوت اسماعیلیان فزونی گرفت و نهایتاً ابوعبدالله شیعی موفق شد در مغرب عربی پیروانی را جمع کند. در این زمان شخصی به نام سعید بن حسین، موسوم به عبیدالله مهدیادعای امامت کرد و ابوعبدالله شیعی به وی گروید. ابوعبدالله شیعی موفق شد در ۲۹۷ ه‍.ق /۹۰۹ م. افریقیه را تصرف کند. سپس، در همان سال عبیدالله مهدی منصب خلافت را برعهده گرفت و دولت فاطمیان را تأسیس نمود. اسماعیلیانی که خلافت فاطمیان را نپذیرفتند، جنبش قرمطیان را ایجاد کردند. از سوی دیگر، شیعیان زیدی در سال ۲۵۰ه‍.ق - ۸۶۴ م. دولتی را در طبرستان و در سال ۲۸۴ه‍.ق - ۸۹۷ م. دولتی را در یمن تأسیس کردند.[۱۰۰] در این دوره مکتب کلامی استدلالی ابوسهل نوبختی (زاده ۲۳۷ و درگذشته ۳۱۱ هجری قمری) در میان شیعه امامیه محوریت یافت و به تعالیم مذهب شیعه انسجام بخشید، که در سده بعد به مکتب کلامی شیخ مفید انجامید.[۱۰۱] <منبع ویکی پدیا> 

ضعف و زوال

جنگ ۲۵ ساله ایران و روم که از ۶۰۲ تا ۶۲۸ به طول انجامید، نظم سیاسی را که طی سه سده بر این منطقه حاکم بود، فروریخت و خلأ قدرتی را پدیدآورد، که در پی آن سپاهیان مسلمان عرب آن دو امپراتوری را شکست دادند و امپراتوری نوپدید خلافت را بنا نهادند.[۶۳] طی این جنگ، نخستخسروپرویز سرزمین‌های شام و مصر را تصرف کرد، ولی در پایان، ضدحمله هراکلیتوس منجر به شکست و عقب‌نشینی ساسانیان گردید. در پی آن، خسروپرویز به قتل رسید و دوره‌ای چندساله از هرج و مرج سیاسی دربار ساسانیان را فراگرفت. نهایتاً، یزدگرد سوم بر تخت نشست. هرچند، سپاه امپراتوری ساسانی، در جنگ آسیب چندانی ندیده بود و همچنین موانع طبیعی شامل رودخانه‌های فرات و دجله و نیز کوه‌های زاگرس از سرزمین ایران در برابر مهاجمان دفاع می‌کرد، اما، امپراتوری ساسانی به علت اختلافات سیاسی داخلی بیش از آن ضعیف شده بود که بتواند در برابر حمله سپاهیان مصمم مسلمان مقاومت کند.[۶۴] این جنگ هر دو امپراتوری را فرسوده کرد و در خصوص ساسانیان، منجر به یک بحران سیاسی داخلی شد.[۶۵] ساسانیان به علت زوال اقتصادی، مالیات‌های سنگین برای تأمین مالی لشگرکشی‌های خسروپرویز و قدرت‌گیری شاهان محلی در برابر پادشاه بیشتر تضعیف شدند.[۶۶]

افول امپراتوری ساسانی درست پس از فوت خسروپرویز آغاز شد. وضعیت نابسامان دربار و همچنین ضعف فوق‌العاده ارتش و همین‌طور نبود شخصیتی که بتواند در حد و اندازه‌های انوشیروان و شاپورعمل کند، اوضاع ایران را بسیار آشفته ساخته بود.[۶۷] قباد دوم ابتدا مردانشاه و سپس تمامی فرزندان خسروپرویز را به قتل رساند و خود نیز مدتی بعد در ۶ سپتامبر ۶۲۸ به بیماری طاعون درگذشت.[۶۸] ضعف و ناتوانی ساسانیان به حدی رسیده بود که در ظرف ۴ سال، ۱۲ پادشاه به روی کار آمدند.[۶۹] <منبع ویکی پدیا >

خلافت راشدین

خلافت راشدین (به عربیالخلافة الراشدة) یا خلافت اولیه[۸۰] نخستین حکومت اسلامی تحت نام خلافت است که در روز درگذشت محمد پیامبر اسلام، در دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ ه‍. ق[ه. ق ۱] برابر با ۱۰ ژوئن سال ۶۳۲میلادی پدید آمد.[۸۱] و تا سال ۴۰ هجری به طول انجامید. فرمانروایان از صحابه محمد و از طایفه قریش[۸۲] به ترتیب ابوبکر (حاکم ۶۳۲–۶۳۴)، عمر بن خطاب(حاکم ۶۳۴–۶۴۴)، عثمان بن عفان (حاکم ۶۴۴–۶۵۶) و علی بن ابی‌طالب (حاکم ۶۵۶–۶۶۱) بودند.[۸۳] اهل سنت که منزلت دینی ویژه‌ای برای حاکمان این حکومت قائلند حکومتشان را خلافت راشدین[پانویس ۱] به معنای «خلافت هدایت شده» می‌نامند، اما آنان که مشروعیت برخی از این خلفا را قبول ندارند، بخصوص شیعیان، از این عنوان استفاده نمی‌کنند.[۸۴]

محمد، پیامبر اسلام، با عقد میثاق مدینه امتی را ایجاد کرد[۸۵] سپس از طریق جنگ یا عهدنامه، حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه جزیره عربستان را فتح کرد.[۸۶] با فوت محمد بر سر جانشینی وی اختلافت به وجود آمد اما سرانجام ابوبکر جانشین او شد.[۸۷] اهل سنت معتقدند محمد جانشینی برای خود برنگزید حال آنکه شیعیان با استناد به واقعه غدیر خم معتقدند محمد، علی را به جانشینی (خلافت) منصوب کرد.[۸۸]

خلافت ابوبکر با دو بحران سرپیچی گروهی از مسلمانان از پرداخت زکات و پیامبران نو ظهور همراه بود که ابوبکر با این دو گروه وارد جنگ‌هایی به نام جنگ‌های ارتداد گشت. پس از تسلط بر شبه جزیره عربستان، مسلمانان وارد جنگ با ساسانیان و بیزانس شدند و توانستند در جبههٔ عراق بر سرزمین‌های غربی فرات از جمله حیره، الانبار دومه جندل در جبههٔ شام بر بخش جنوبی سوریه وفلسطین چیره شوند. پس از مرگ ابوبکر عمر جانشینش می‌شود که بیشترین مساحت کشورگشایی‌های مسلمانان در زمان وی روی داد و شام، عراق، مصر و بخش عمده‌ای از ایران تسخیر شد. گسترش قلمرو در زمان عمر، چالشی بود که مسلمانان را مجبور کرد که برای نخستین‌بار از ساماندهی‌های دیگر کشورها نظیر امپراتوری روم شرقی و ساسانیان برداشت کنند؛ لذا مسلمانان از تقسیمات کشوری، دفتر محاسبه (دیوان)، تاریخ‌نگاری و نظام پولی آنان تقلید کردند.

عمر توسط یک ایرانی به نام پیروز نهاوندی زخمی کشنده خورد. وی در بستر مرگ شورای خلافت شش نفره‌ای را معین کرد تا خلیفهٔ بعدیش را تعیین کنند. عثمان توسط شورا برگزیده شد و بعد از مرگ عمر در رأس قدرت قرار گرفت. خلافت راشدین در زمان عثمان به بیشترین حد گسترش خود رسید، به‌طوری‌که مسلمانان تقریباً همهٔ قلمروی ساسانیان و بخش‌های آسیایی و آفریقاییامپراتوری روم شرقی جز غرب آناتولی را فتح کردند؛ بدین ترتیب قلمروی مسلمانان از شمال تا قفقاز، از غرب تا تونس، از شرق شامل تا افغانستان بود و شبه جزیره عربستان، شام، فلات ایران،بین‌النهرین، شرق آناتولی و مصر و لیبی را دربرمی‌گرفت. نقش اساسی در کشورگشایی‌ها را فرماندهانی نظیر خالد بن ولید، عمرو عاص و سعد بن ابی‌وقاص بازی کردند.[۸۹]

سال ۶۵۱ آشوب‌هایی در خلافت آغاز شد و ۶۵۶م به کشته شدن عثمان توسط شورشیان مسلمان انجامید و مردم با علی بیعت کردند. خلافت علی با جنگ‌های داخلی میان مسلمانان شناخته شده به نام فتنه اول همراه بود. علی نخست در نبرد جمل با گروهی از مخالفان به رهبری طلحه، زبیر و عایشه که بصره را تصرف کرده بودند جنگید و آن‌ها را شکست داد. از سوی دیگر، معاویة ابن ابی‌سفیان، حاکم شام، از بیعت سرباز زد و به بهانهٔ قصاص قاتلان عثمان با علی به مخالفت برخاست. علی با معاویه در صفین نبرد کرد و به ناچار به حکمیت تن درداد. در نتیجهٔ حکمیت، خلافت به دو سرزمین به مرکزیت کوفه و دمشق تقسیم شد، که بخش اول تحت فرمان علی و دیگری در دست معاویه بود. سپس، علی با گروهی از مخالفان موسوم به خوارج جنگید. نهایتاً، علی به دست یکی از خوارج، ابن ملجم مرادی، در ۶۶۱ میلادی کشته شد. حسن بن علی پس از پدر به امامت (در دیدگاه شیعیان) و خلافت مشغول شد؛ ولی پس از مدت کوتاهی قرارداد صلح با معاویه را پذیرفت[۹۰] و به سود معاویه از خلافت کناره‌گیری کرد. با پایان خلافت حسن بن علی و قرارداد صلح او با معاویه، خلافت راشدین جای خود را به خلافت امویان داد که از ۴۱ ه‍.ق (۶۶۲م) تا ۱۳۲ ه‍.ق (۷۵۰م) حکومت کرد. <منبع ویکی پدیا>

پارینه سنگی

هرچند کاوش‌های مربوط به دوره پارینه‌سنگی در ایران (تا ۱۲۰۰۰ سال پیش) ناچیز است، اما با توجه به موقعیت جغرافیایی فلات ایران، این سرزمین تنها پلی بوده‌است که انسان شکارچی-گردآورنده در مهاجرت از آفریقا به جنوب آسیا می‌توانسته از آن عبور کند.[۱۴] آثار یافت شده از این دوران در ایران، محدود به غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای در زاگرس میانی، چند منطقه در ساحل دریای خزر و مناطق پراکنده‌ای در کویرهای مرکزی می‌شود. یافت شدن سکونتگاهی با قدمت هشتصد هزار سال در آسیای میانه این گمان را طرح کرده که در ایران نیز در آن زمان انسان‌هایی می‌زیسته‌اند.[۱۵] قدیمی‌ترین سکونتگاه کشف شده انسان در ایران، غار دربند رشی است. طبق مطالعات جدید این غار پیش از ۲۰۰ هزار سال پیش مسکن شکارچیان عصر سنگ بوده‌است.

 

ابزار سنگی موسوم به موستری کشف شده در شرانت،فرانسه

  • پارینه‌سنگی میانی (فرهنگ موستری)(۲۰۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ سال پیش): سکونتگاه‌های انسان اولیه در این دوره اغلب در غارهای ناحیه زاگرس کشف شده‌است. این مکان‌ها نزدیک منابع ساخت ابزار سنگی موستری می‌باشد و نوع ابزارها نشانه پیشرفت روش زندگی شکارگری است،[۱۷] اما اطلاعاتی دربارهٔ سبک زندگی آن‌ها به دست نمی‌دهد. تکنیک متمایز فرهنگ موستری در ناحیه زاگرس نسبت به اروپا و شام مربوط فراوانی بسیار کمتر تکه برداریبرای ساخت تراشه‌های چخماقی و تمرکز کامل بر تراشه‌های سنگی دوطرفه و دولبه می‌باشد.[۱۸]

غار شنیدار در کردستان عراق مهم‌ترین سکونتگاه کاوش شده‌است که به انسان‌های نئاندرتال تعلق داشته و یافته‌های بسیار شبیه غار حاضرمرد در سلیمانیه و سکونتگاه‌های زاگرس در ایران است، با این حال هیچ نئاندرتالی در سکونتگاه‌های واقع در ایران یافته نشده‌است.[۱۹] شناخته شده‌ترین سکونتگاه‌ها در ناحیه زاگرس در ایران عبارتند از شامل غار کوبه، غار خار و پناهگاه سنگی وارواسی[۲۰] نزدیک بیستون و نیز غار کنجی و غار ارجنه نزدیک خرم‌آباد. همه این سکونتگاه‌ها دربردارنده تراشه‌های سنگی، استخوان‌های حیوانات و خاکسترهای اجاق است. اما در هیچ‌یک سازه دیگری نظیر ابزارهای چوبی و استخوانی نیست. به نظر می‌رسد که انسان‌ها در زمان‌های گرم تر در این مناطق سکونت گزیده‌اند.[۲۱]

  • پارینه‌سنگی پسین(۴۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ سال پیش):در این دوره سکونتگاه‌های ناحیه زاگرس در فضای باز واقع شده‌است و ابعاد مختلف آن‌ها نشان دهنده یک نظام سلسله مراتبی است، به‌طوری‌که گویا سکونتگاه‌های بزرگتر گنجایش پنجاه نفر را دارد. سکونتگاه‌هایی نیز برای دسته‌های کوچک شکارچیان تعبیه شده که تا دو تا پنج نفر گنجایش دارد و مناسب اقامت کوتاه مدت است. این سکونت گاه‌ها به دو فرهنگ برادوستی(Baradostian) و زارزی(Zarzian) تعلق دارد. در قیاس با فرهنگ موستری دوره میانی، فرهنگ برادوستی (۴۰۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ سال پیش) توان ساخت انواع بیشتری از ابزارها را داشته و تکنیک‌های پیشرفته تری برای ابزارسازی به کار گرفته‌است. ساخت ابزارهای تیغه‌ای نشانه بهره‌گیری بیشتر از گیاهان است.[۲۲] همچنین تیغه‌های سنگی برای استفاده در نوک پیکان و نیزه ساخته شده‌است. هرچند، نوع شکارها نسبت به دوره قبل تغییر نکرده‌است، اما سلاح‌ها متنوع تر شده‌است. همچنین از استخوان برای ساخت درفش و ابزارهای سنگی برای آسیا کردن قطعات اخرا و دانه‌های گیاهان استفاده شده‌است. هرچند وجود رنگدانه‌های اخرا گواه بر رنگ آمیزی بدن یا ابزارهاست، اما برخلاف اروپا غارنگاره‌ای یافت نشده‌است. آثار این فرهنگ در ناحیه زاگرس در غار ارجنه، غار خار، غار یافته و پناهگاه سنگی وارواسی یافت شده‌است و نشان دهنده تعداد بسیار بیشتری سکونتگاه در زاگرس میانی است. فراتر از زاگرس، سکونتگاه‌هایی در حاشیه دریاچه طشک، دریاچه مهارلو و ۲۴ سکونتگاه در مرودشت یافت شده‌است. این نشانه آن است که در این دوره انسان سازگاری بیشتری با شرایط محیطی یافته‌است. اواخر دوره برادوستی (حدود ۲۰۰۰۰ سال پیش) مصادف با آخرین بیشینه یخچالی است و کوه‌ها در تمام سال پوشیده از برف بوده‌است و انسان‌ها در طول سال باید کوچ می‌کرده‌اند و غذای کمتری در ارتفاعات می‌یافته‌اند.[۲۳]

فرهنگ زارزی که از ۲۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ قبل رواج داشته‌است، احتمالاً از فرهنگ برادوستی برآمده باشد، یا با فاصله زمانی از آن شکل گرفته باشد. در این دوره ابزارهای کوچکتری نظیر میکرولیت ومیکروبرین ساخته شده‌است. در اواخر این دوره از سنگ برای آسیا کردن دانه گیاهان وحشی استفاده می‌شود.[۲۴] با تخمین دیگر فرهنگ زارزی از ۱۷۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش رایج بوده‌است و به دوره نوسنگی ختم می‌شود.[۲۵]

در پایان دوره زارزی انقطاعی در نشانه‌های باستان شناختی پدید می‌آید، که احتمال دارد ناشی از آب و هوای نامناسب موسوم به یانگر درایاس در فاصله ۱۳۰۰۰ تا ۱۱۰۰۰ سال پیش باشد. در این دوره که سردتر یا خشک‌تر بوده‌است، ناحیه زاگرس، با ارتفاع بین ۶۰۰ تا ۱۵۰۰ متر، تقریباً فاقد پوشش درختی بوده‌است. در نتیجه، انسان‌ها به مجبور شدند برای یافتن غذل به ارتفاعات پایین‌تر بیایند و با اجداد وحشی بزسانان مواجه شدند.[۲۶]

سکونتگاه قره‌کمر، در شمال شهر اَیبَک در ولایت سمنگان افغانستان، کشف شده که آثار بدست‌آمده از آن از سنخ فرهنگ اوریگنیشن است، اما به فرهنگ برادوستی شباهت ندارد.[۲۷]سکونتگاه‌های دشت ناور، در ولایت غزنی، که قدمتی بین ۳۰٫۰۰۰–۵۰٫۰۰۰ سال دارد و آثار یافت شده در آن شبیه آثار موجود در درهٔ کور بدخشان است.[۲۸]

دوره نوسنگی و مس‌سنگی

نوشتار اصلی: دوران نوسنگی و مس‌سنگی در ایران

 

دیوارنگاری غار دوشه، خرم‌آباد لرستان، حدود هزاره هشتم پیش از میلاد

دوره نوسنگی در ایران از ۱۰۰۰۰ سال پیش تا ۷۵۰۰ سال پیش را دربرمی گیرد. به علت سردی آب و هوا، تقریباً هزار سال طول کشید تا عصر نوسنگی از هلال حاصل‌خیز به فلات ایران برسد و امکان کشاورزی مهیا شود. سکونتگاه‌های نوسنگی یافت شده در ایران همگی در محل‌هایی هستند که امکان کشت دیم فراهم بوده‌است. از سوی دیگر، احتمالاً دامپروری از سرزمین کردستان آغاز شد و سپس به دیگر نواحی گسترش یافت. البته تا کنون فقط نواحی غرب و جنوب غرب ایران در کوه پایه‌های زاگرس و دشت خوزستان مورد کاوش قرار گرفته‌است.[۲۹] <منبع ویکی پدیا>

ساسانیان

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سال‌های ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگ‌های ایران و روم ادامه یافت.

در همین دوران مانی (۲۱۶–۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی مانوی خود را که التقاطی از مذهبزردشتی، بودائی و مسیحی و اسطوره بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب «شاهپورگان» اصول آن‌ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول خودداری از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس‌العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه «معنویت» و «آشتی‌خواهی» سوق می‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌کاست.

جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روز گسترش یافت و تبدیل به نیرویی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف‌های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمی‌داد. پیشوایان زرتشتی و عیسوی که با هم دائماً در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و به همراه پیروانش زنده به گور کردند. (۲۷۶ میلادی). از آن پس مانوی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک (زندیق) کشتند. مانویان در دو جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند.

امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. می‌گویند او از پیامبر درخواست کرده بود به ایران حمله نکنند. در دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگ‌های قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.

در پایان سده پنجم و آغاز قرن ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال (۲۴–۴۹۴ م) دوام آورد و تأثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روز ایران بخشید.

در چنین اوضاعی مزدک[۱] پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی استوار است:

روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد.

اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است: یکی برابری و دیگری دادگری.

مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام‌ها و جنبش‌های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت.

و اما مقداری دربارهٔ سیستم حقوقی ساسانیان مبنای این سیستم از کتاب اوستا و تفاسیر ان و اجماع نیکان یعنی مجموع فتاوی علمای این دین بوده‌است. در زمان ساسانیان دو دادگاه وجود داشت؛ دادگاه عرف و دادگاه شرع و دو دادگاه اختصاصی نیز وجود داشت به نام‌های دادگاه ارتش و دادگاه عشایری. <منبع ویکی پدیا>

اشکانیان

اشکانیان (۲۵۰ ق. م ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیهداهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر شیروان و خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پرثوه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و رومآغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

نظام اداری

اساس سلطنت در دوره اشکانی بر پایه نظام ملوک الطوایفی بود. شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون Bosileus Basilion یعنی، شاه شاهان می‌خواندند. علاوه بر شهربانان که نماینده شاهنشاه در استان‌ها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می‌شد به‌طور تیول به آنان واگذار شده بود.

ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانه اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می‌نامیدند. <منبع ویکی پدیا>

هخامنشیان

هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

در ۵۲۹ پ. م کوروش بزرگ پایه‌گذار دولت هخامنشی در جنگ‌های شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبه بیستونمی‌گوید: «بعد از رفتن او (کمبوجیه) به مصر مردم از او برگشتند…»

شورش‌ها بزرگ شد و حتی پارس زادگاه شاهان هخامنشی را نیز دربرگرفت. داریوش در کتیبه بیستون شمه‌ای از این قیام‌ها را در بند دوم چنین نقل می‌کند: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).» داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق. م به سرکوبی این جنبش‌ها مشغول بود.

جنگ‌های ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سر انجام در ۳۳۰ ق. م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.

اسکندر سلسله هخامنشیان را نابود کرد، دارا را کشت ولی در حرکت خود به شرق همه جا به مقاومت‌های سخت برخورد، از جمله سغد وباکتریا یکی از سرداران جنگی او بنام سپتامان ۳۲۷–۳۲۹ ق. م در راس جنبش همگانی مردم بیش از دو سال علیه مهاجم خارجی مبارزه دلاورانه کرد. در این ناحیه مکرر مردم علیه ساتراپهای اسکندر قیام کردند. گرچه سرانجام نیروهای مجهز و ورزیده اسکندر این جنبش‌ها را سرکوب کردند ولی از این تاریخ اسکندر ناچار روش خشونت‌آمیز خود را به نرمش و خوشخویی بدل کرد. <منبع ویکی پدیا>

مهاجرت اریائیان به ایران

آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آن‌ها مشخص نیست اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشته‌است.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه‌گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم.لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آن‌ها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.

شاخه‌های قومِ ایرانی در نیمه‌های هزارهٔ اول قبل از مسیح عبارت بوده‌اند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هوم‌کار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمنستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمنستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَک‌کُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَه‌ایان در پارتبه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیز خود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپاره‌شده) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نام‌های مانناها، لولوبیان‌ها، گوتیان‌ها، و کاسی‌هاشناسانده شده‌اند و در مناطق غربی ایران ساکن بوده‌اند تیره‌هایی از شاخه‌های قوم ایرانی بوده‌اند که زمانی برای خودشان اتحادیه‌های قبایلی و امیرنشین داشته‌اند، و سپس در پادشاهی مادادغام شده‌اند.

مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸–۵۵۰ ق. م) هخامنشی‌ها کمی بیش از دویست سال (۵۵۰–۳۳۰ ق. م) اسکندر و سلوکی‌ها در حدود صد سال (۳۳۰–۲۵۰ ق. م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق. م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶–۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند. <ویکی پدیا >

ایران پیش از تاریخ

اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت ابزارهای سنگی گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین می‌شود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیش‌تر از دورهٔ پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاه‌هایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در ایلام، غار شکارچیان و غار دو اشکف درکرمانشاه و… بدست آمده‌اند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره می‌کند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز می‌کنند. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل‌گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود، گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطه‌هایی چون تپه سیلک در کاشان، رود اترک در قوچان، چشمه علی تهران، تپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودین تپه در کنگاور و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوشدر خوزستان و… بدست آمده‌است. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانه‌ها، گسترش بازرگانی، معماری، بهره‌مندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگی‌های آن دوران است.

بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینه‌های برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و… گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروه‌های آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش می‌بندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (۱۲۵۰ قبل از میلاد) معبد باباجان و… شکل می‌گیرند.

در آغاز هزاره یکم دولت‌هایی همچون مادها، ایلامی‌ها (ایلام نوین) و… در جاهای گوناگون ایران تأسیس می‌شوند و به رودررویی با فرمانروایی دست‌دراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین‌النهرین) می‌پردازند و کم‌کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دست‌درازی‌های آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی می‌شوند <منبع ویکی پدیا>

ایلامیان

ظهور دولت ایلام (۶۴۰ –۳۲۰۰) قبل از میلاد به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران (جنوب غربی سرزمین کنونی ایران) آغازی بود برای تأثیر فکر، هنر و تمدن مردم فلات ایران بر سایر تمدن‌های اطراف همچون تمدن بین‌النهرین و مصر، ارتباطی که همیشه با کش و قوس‌های فراوانی همراه بود و گاهی باعث تسلط تمدنی بر تمدن دیگر می‌شد. بطوریکه امروزه می‌توان آثار تبادل فرهنگی دولت ایلام و سایر اقوام ساکن در کوهستان‌های فلات ایران همچون کاسی‌ها، لولوبیان، و اورارتو و… را در میان نقوش برجسته سومری‌ها، اکدی‌ها،آشوری‌ها، بابلی‌ها و… در بین‌النهرین یا در میان آثار مکشوفه از شهرهای کهن شوش، انشان، دورانتیاش، نینوا، بابل و… مشاهده کرد هرچند در این دوران تمدنهای قدرتمند دیگری همچون تمدن جیرفت یا تمدن سرزمین‌های جنوب شرقی ایران در شهر سوخته وجود داشته‌اند و به‌طور حتم بسیار قدرتمند بوده‌اند اما به دلیل نبود شناخت کافی از ارتباط آن‌ها با سایر تمدن‌های همجوار صحبت هنوز زود است.

ایلامیان یا عیلامی‌ها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ.م. تا هزاره نخست پ.م. بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌هایبوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

آثار کشف شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.

به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ.م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک - این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس‌نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثرگذار بوده‌است. عیلامیان نه سامینژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند. <منبع ویکی پدیا>

کوروش بزرگ

وروش بزرگ، پادشاه سرزمین انشان (انزان، ایذه کنونی از شهرهای استان خوزستان) و سر کرده سلحشور و محبوب طوایف پارسه (پارس) که قلمرو او و پدرانش در آن روزها تابع حکومت پادشاهان خاندان دیااکو محسوب می‌شد، با شورش بر ضد آستیاگ و پیروزی بر او، هگمتانه (اکباتان، همدان) را گرفت (۵۴۹ ق. م). وی، خزانه‌ها و ذخایر تختگاه ماد را هم بنابر روایت یک کتیبه بابلی، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروایی طوایف ماد در ایران پایان داد.

پیروزی سریع او بر قلمرو ماد که بلافاصله پس از سقوط همدان زیر تسلط او درآمد، در نزد پادشاهان عصر موجب دل نگرانی شد. کوروش برای مقابله با اتحادیه‌ای که با شرکت لیدیه، بابل و مصر بر ضد او در حال شکل گرفتن بود، خود را ناچار به درگیری با آنها یافت.

پس از آن، بلافاصله با شتابی بی مانند، به جلوگیری از یورش کرزوس پادشاه لیدیه، که با عجله عازم تجاوز به مرزهای ایران بود، پرداخت. در جنگ، کرزوس شکست خورد و ساردیس (اسپرده، سارد) پایتخت او به دست کوروش افتاد (۵۴۶ق. م). این پیروزی، آسیای کوچک(ترکیه امروزی) را هم برقلمرو وی افزود (۵۴۹ ق. م) اما، پیش از درگیری با بابل و ظاهراً برای آنکه هنگام لشکر کشی به میان رودان (بین‌النهرین) مانند آنچه برای هووخ شتره، پادشاه ماد، در هنگام عزیمتش به جنگ با آشور پیش آمد، دچار حمله سکاها نشود، چندی در نواحی خاوری فلات به گسترش قدرت و تأمین حدود پرداخت. بالاخره، با گذر از دجله حمله به بابل را آغاز کرد و تقریباً بدون جنگ آن را فتح کرد (۵۳۸ ق. م) با فتح بابل، سرزمینهای آشور و سوریه و فلسطین هم که جزو قلمرو نبونید- پادشاه بابل - بود نیز، به تصرف کوروش در آمد. اما، در گیریهایی که در نواحی خاوری کشور در حوالی گرگان و زمین‌های میان دریاچه کاسپین و دریاچه آرال برای او پیش آمدو ظاهراً به مرگ او منجر شد (۵۲۹ ق. م)، او را از اقدام به لشکر کشی به مصر، که در گذشته با لیدیه و بابل برضد وی هم پیمان شده بودند، مانع گشت.<منبع ویکی کتاب>

شاهنشاهی ایران

شاهنشاهی ایران مجموعه‌ای از شاهنشاهی‌های ایرانی یا ایرانی زبان است که بر فلات ایران، سرزمین مادری ایرانیان و آسیای غربی، آسیای جنوبی و مرکزی و منطقهٔ قفقاز فرمانروایی می‌کرده‌اند.

با شکست آشوریان از مادها و شکل‌گیری شاهنشاهی ماد، پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایرانبنا نهاده شد.

شاهنشاهی ایران در گسترده‌ترین حالت خود مربوط به شاهنشاهی هخامنشی و در زمان داریوش و خشایارشااست که به صورت پادشاهی متحد از منطقه‌ای در استان فارس در ایران امروز برخاست.

این شاهنشاهی توسط کوروش بزرگ با تسخیر شاهنشاهی ماد آغاز شد که بسیاری از نقاط خاور میانه شامل سرزمین‌های بابلیان، آشوریان، فنیقیان و لیدیان را تسخیر کرد. کمبوجیه، فرزند کوروش بزرگ فتوحات پدرش را با تسخیر مصر ادامه داد.

شاهنشاهی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی فتح شد، هرچند که شاهنشاهی ایران بار دیگر در زمان دودمان‌های ایرانی اشکانیان و ساسانیان برخاست و در دودمان‌های پس از اسلام ایران چون صفویان و افشاریانادامه یافت.

در نزدیک به (۲۰)درصد از کل دورهٔ شاهنشاهی ایران، تنها ۱۰ پادشاه حکومت کرده‌اند. بلاش سوم (اشک بیست و ششم اشکانی)، شاپور دوم، خسرو انوشیروان، خسرو پرویز ساسانی، سلطان محمود غزنوی، عضدالملک دیلمی، سنجر سلجوقی، شاه عباس، شاه طهماسب صفوی و ناصرالدین شاه جمعاً ۴۵۲ سال (۱۸/۸ درصد از کل تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران) را دربرگرفت.<منبع ویکی پدیا>

نشان روی پرچم ایران

در 976 پس از ميلاد موقعي كه سلسله غزنويان با از بين بردن سلسله سامانيان قدرت را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي فرمان داد كه يك نشان ماه کامل با يك زمينه سیاه روي پرچم سه رنگ گذاشته شود. نشان با رشته هاي طلايي روي پرچم گلدوزي شد. این اولین بار بود که یک نشان روی پرچم ملی قرار می گرفت.

در 1031 هجري قمري، سلطان مسعود غزنوي فرمان داد كه نشان يك شير در حالتی كه مي خواهد شكار كند روي پرچم قرار داده شود. بنابراين شير جاي ماه روي پرچم ملي را گرفت. پس از آن این نشان در سلسله های متعددی تکرار شد. شير از زمان سلسله هخامنشيان هميشه سمبل ايران بوده است و شجاعت و قدرت را در فرهنگ ايراني نمايش مي داده.

در پادشاهي هاي سلجوقي و خوارزمشاهي سكه ها با نشان خورشيد ساخته مي شدند. بنابراین نشان خورشيد نیز در پرچم ملی جا گرفت. به عنوان مثال در سلسله های صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی بر روي پرچم ايران جا داشت. يك نظر اين است كه خورشيد سمبل ماه مرداد ايراني بوده. چنان كه مي دانيم در اين ماه، خورشيد به بالاترين نقطه آسمان مي رسد و خيلي هم داغ است.

نظريه دوم اين است كه ميتراييست ها و پرستش كنندگان خورشيد در ايران باستان به تقدس خورشيد عقيده داشتند و به خاطر همين بوده كه آنها ترجيح مي دادند كه نشان خورشيد را روي سكه ها و پرچم مليشان قرار دهند.

تاریخچه پرچم ایران

از زمان های بسیار دور، پرچم برای ایرانیان چه در جنگ و چه در صلح اهمیت زیادی داشته است.

ما می توانیم ردپاي پرچم ملي مان را در قصه ها پیدا کنیم. اولين پرچم به قیام كاوه آهنگر بر مي گردد. او رهبر مردمي قيام بر ضد ضحاك بود. ضحاك شاهي ظالم و ستمگر بود.

پرچم كاوه (درفش کاویانی)، پرچمي بود كه از چرم درست شده بود. اين پرچم بر بالاي يك تيركی چوبي برافراشته مي شد و مردم زير آن جمع مي شدند تا صداي اعتراضشان به ستم پادشاه را به گوشش برسانند.

قيام مردمي بر ضد ضحاك تحت رهبري كاوه نيرويي پيدا كرد كه سرانجام مردم توانستند ضحاك را سرنگون كنند و شخصيت ايراني محبوبي به نام فريدون را به قدرت برسانند.

بعد از اين كه قدرت از سوي مردم به فريدون داده شد،‌ فريدون دستور داد كه پرچم چرمي كاوه با پارچه هاي ابريشمي رنگي، به رنگ هاي قرمز، زرد و بنفش و با قرار دادن جواهرات تزيين شود. این پرچم در اصل سه رنگ داشت كه زرد و قرمز و بنفش بودند و هيچ نشان و علامتي هم روي اين پرچم نبود.

درفش کاویانی افسانه اي نيست و تاريخ بر وقوع حادثه اي واقعي گواهي مي دهد كه پيش از تهاجم اعراب به ايران به وقوع پيوسته.

در طول دوره حكومت هخامنشيان (330-550 پيش از ميلاد) و ساسانيان (651-224 پس از ميلاد)، درفش کاویانی به وسيله هم بخش هاي نظامي و هم غير نظامي سيستم حكومتي آنها به عنوان پرچم ملي محترم شمرده مي شد (البته هرودوت مورخ مشهور یونانی می گوید که پرچم کوروش کبیر عقابی طلایی با پرهای گشوده بوده که بر بالای یک میله بلند قرار می گرفته.

ظاهراً آمریکایی ها با الهام از پرچم کوروش، عقاب را به عنوان سمبل کشورشان انتخاب کرده اند. باستان شناسان هم شاهینی با بال های گشوده را در خرابه های تخت جمشید پیدا کرده اند که حدس می زنند همان پرچم ملی کوروش و وارثانش بوده).

مورخان دوره صدر اسلام گزارش دادند كه پس از مرگ رستم فرخزاد، فرمانده نيروهاي ايراني به دست سپاه اعراب، پرچم ملي ساسانيان كه پرچم كاوه اي ناميده مي شد و با جواهرات زينت داده شده بود تكه تكه شد و در ميان نيروهاي عرب تقسيم شد.

خلاصه ی تاریخ ایران از حمله ی اسکندرتا سلسله ی اشکانیان

 ⇐ 334 پيش از ميلاد- اسكندر به سرزمین پارس حمله كرد. او بعد از پيروزي بر ارتش پارس، فرمان اعدام بسياري از خاندان پارس (هخامنشيان) را صادر كرد و دست لشكرش را در غارت و تجاوز و مستي بازگذاشت و تخت جمشيد را آتش زد. او خودش را جانشين پادشاهان هخامنشي اعلام كرد و به قبر كوروش احترام زيادي مي گذاشت.

اسكندر از رسوم درباري پارس ها تقليد كرد و سعي كرد فرهنگ جديدي را به وجود آورد كه تركيبي از پارسي و هلنيستي Hellenistic باشد. او با يك زن پارسي به نام ركسانا ازدواج كرد و فرمان داد كه ژنرال ها و 10000 نفر از سربازانش هم با يك ازدواج دسته جمعي از او پیروی کنند.

⇐ 323 پيش از ميلاد- اسكندر كبير مرد. اگر چه او يك ژنرال كاركشته بود ولی فاقد مهارت هاي حکومتداری بود. در نتیجه كمي بعد از مرگش بين ژنرال هايش بر سر امپراتوری جدال و كشمكش به راه افتاد. يك ميراث مهم جنگ او با پارس معرفي تجربيات امپراتوري پارس به غرب بود. بسياري از اين تجربيات به ويژه آنهايي كه به حکومتداری مربوط بود و حكومت قانون بعداً به وسيله امپراتوري روم اقتباس شد.

⇐ 141-323 پيش از ميلاد- سلسله سلوكي به وسيله يكي از ژنرال هاي اسكندر پايه گذاري شد.

⇐ 224-247 بعد از ميلاد- يك پادشاهي ايلي از پارت ها که در شمال شرق ايران آن روزگار بودند، به تدريج سلوكي هاي يوناني را شكست دادند و كنترلشان را بر همه سرزمین ایران (پرشیا) استحكام بخشيدند. نام پايه گذار خاندان، ارشك بود كه عنوان همه شاهان پارت شد (مانند اشک اول).

همان طور كه نام سزار بعداً عنوان همه امپراتوران رومي شد. اشكانيان مدت زيادي با رومي ها جنگيدند. پيروزي آنها بر رومي ها در 53 پيش از ميلاد پارت ها را به ابرقدرت عصرشان تبديل كرد. رومي ها مخصوصاً از كمانداران ماهر پارتي که در حال حرکت تیر می انداختند می ترسیدند. چرا که آنها مدام تلفات بي شماري در ارتش هاي رومي ايجاد مي كردند.

اگر چه پارت ها بر تقريباً پنج كشور حكومت مي كردند، به جز بعضي از اشياي هنري كوچك خيلي كم از تمدنشان به جاي مانده.

تاریخ ایران پس از اسلام

 از استقرار دین اسلام در سرزمین ایران که در نتیجه پیروزی اعراب مسلمان بر ساسانیان و فتح ایران توسط آنها روی داد، تحولات بسیاری در عرصه‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی ایران به وجود آمد. ایرانیان که از تبعیض طبقاتی موجود در کشورشان ناراضی بودند اسلام را پذیرفتند و در اشاعه آن کوشیدند[۱] [منبع نامعتبر؟] ولی با این حال هرگز مخالفت خویش را با سلطه امویان و عباسیان بر خاک ایران پنهان نکردند و جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ای را به پا ساختند که تشکیل حکومت‌هایی چون طاهریان و صفاریان (۹۰۳–۸۶۶ م) را می‌توان از نتایج آنها برشمرد.

طاهریان برای اولین بار پس از ظهور اسلام نواحی شرقی ایران همچون خراسان امارت استخلاف تشکیل دادند و صفاریان نیز برای نخستین بار از زبان فارسی به جای زبان عربی استفاده کردند. در دوره سامانیان (۹۹۹–۸۱۹ م) از خط پهلوی ساسانی، خط فارسی نوین پدیدآورده شد و الفبای عربی با زبان فارسی رواج یافت.

حکام آل بویه (۱۰۵۵–۹۴۵ م) پس از فتح شیراز و تأسیس حکومت خویش راهی بغداد شده آن را تصرف نمودند و مقام خلافت را به آلت دست خویش تبدیل نمودند و قدرت واقعی را در دستان خویش گرفتند.

غزنویان (۱۱۸۶–۹۷۷ م) خود را به عنوان غازیان یا جنگجویان مسلمان مطرح ساختند و سرزمین‌هایی همچون هندوستان را مورد تهاجم خویش قرار دادند.

سلجوقیان (۱۱۹۴–۱۰۳۸ م) با پیروزی بر غزنویان حکومت خویش را تأسیس نمودند و سراسر ایران را تحت سیطره خویش درآوردند و به یاری وزرای بزرگ و دانشمند ایرانی قدرت خود را تثبیت نمودند ولی در نهایت توسط خوارزمشاهیان از میان رفتند.

در دوره حکومت خوارزمشاهیان (۱۲۳۱–۱۰۷۷ م) تهاجم مغول‌ها به خاک ایران آغاز گردید. نتیجه این تهاجم انقراض حکومت خوارزمشاهیان و غارت شهرها و قتل‌عام مردم ایران بود که با نابودی اقتصاد و کشاورزی ایران همراه گردید.

مغول‌ها به سرعت خاک ایران را تصرف نمودند و ضمن لشکرکشی به بغداد و به قتل رساندن خلیفه عباسی خلافت اسلامی را از میان بردند (۱۲۲۸ م)

پس از مغول‌ها، تیموریان (۱۵۰۶–۱۳۷۰ م) به خاک ایران هجوم آوردند و بار دیگر سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و غارت قرار دادند.

از دوره صفوی (۱۷۳۲–۱۵۰۱ م) مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران معرفی گردید. مذهب تشیع با ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی خویش باعث اتحاد و استقلال ایران گردید و هویت ملی آن را در برابر تهاجمات و ضربات مهلک امپراتوری عثمانی حفظ نمود و ایران توانست بار دیگر به عنوان یک قدرت بزرگ سیاسی و مذهبی قد علم کند.
در دوره شاه عباس کبیر شهر اصفهان به عنوان پایتخت ایران انتخاب گردید و به اوج عظمت و شکوه دست یافت به طوری که یادگارهای بسیاری از آن دوران تا عصر حاضر نیز بر جای مانده‌اند. صفویان در نتیجه تهاجم افغان‌ها و تصرف اصفهان توسط آنها از میان رفتند.

نادرشاه افشار افغان‌ها را شکست داد و ضمن تسلط بر تمامی خاک ایران، سلسله افشاریان را تأسیس نمود (۱۷۳۴ م). پس از افشاریان،زندیان (۱۷۹۶–۱۷۵۰ م) بر اریکه قدرت تکیه زدند و در دوره حکومت آنها شهر شیراز به پایتختی انتخاب گردید و به شهری باشکوه و بزرگ تبدیل شد.

در دوره قاجاریان (۱۹۲۴–۱۷۷۹ م) نفوذ قدرت‌های استعماری همچون انگلیس و روسیه تزاری در ایران توسعه یافت و این قدرت‌ها با تحمیل عهدنامه‌هایی همچون ترکمانچای، گلستان و پاریس بر دولت ایران سرزمین‌های وسیعی در آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و خراسان را از خاک ایران جدا کردند. نتیجه این تحولات وقوع جنبش‌هایی چون قیام تنباکو، مشروطیت، جنبش جنگل و قیام محمد خیابانی در ایران بود.

در سال ۱۹۲۵ میلادی رضاخان به حکومت دست یافت و تأسیس سلسله پهلوی را اعلام نمود. در دوره پهلوی صنعت نفت ایران به رهبری دکترمحمد مصدق ملی شد و همین مسئله زمینه‌ساز قیام‌های استقلال‌خواهانه گردید که در نهایت به انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ ش (۱۹۷۹ میلادی) منجر گردید. <منبع ویکی پدیا>

بامیان

هفتالیان یا یفتالیان قومی آریای نژاد بودند که از ایالت کانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. پیروز پادشاه ساسانی که تازه از قلع و قمع کردن کیداریان پرداخته بود، به دفع آنان قیام کرد. اما مغلوب و اسیر شد و بناچار شهر طالقان را که قبل از غلبهٔ او بر کیداریان شهر سرحدی مستحکمی بود بدیشان تسلیم کرد و متعهد شد که از آنجا تجاوز نکند و نیز مجبور شد با پرداخت غرامت جنگ، آزادی خود را بخرد. پسرش کواذ دو سال به عنوان گروگان در دربار پادشاه هفتالیان ماند تا تمام مبلغ پرداخته شد. بعد از آن پیروز با وجود ممانعت سپاهبذ وهرام دوباره با هفتالیان وارد جنگ شد. این لشکرکشی در سال ۴۸۴ م. عاقبتی بس وخیم یافت. هپتالیان داخل مملکت ایران شدند و چندین ایالت را با شهرهای مروالرود و هرات تصرف کردند و خراجی سالیانه بر ایرانیان تحمیل کردند. تسلط هفتالیان بر ایران موجد خواری و ذلت بسیار برای ایرانیان بود، و زیانها و خسارتهای مادی و معنوی جبران‌ناپذیری به بار آورد. دولت هپتالیان تا حدود ۵۶۰ م. دوام داشت. در بین سال‌های ۵۵۸ م؛ و ۵۶۱ م. انوشیروان پادشاه ساسانی، این دولت را که بر اثر حملهٔ یک قبیلهٔ تاجک به سرداری سین‌جیبو (سیلزیبول) متزلزل شده بود، برانداخت. امروز نیز نواده‌های یفتالیان در بدخشان امروزی خراسان (افغانستان) زندگی می‌کنند که آستان شان به نام خود شان (یفتل) مسمی و مشهور است و این اقوام خود را تاجک می‌نامند که دارای جلد سپید قد منوسط و طورت جذاب می‌باشند.<منبع ویکی پدیا>

 

 

هگل، ایرانیان را نخستین ملت تاریخی و شاهنشاهی ایران را اولین امپراتوری تاریخ می‌داند.[۱۰] هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود، باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند. ایران گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است، بهفلات ایران آغاز می‌کنند؛ ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آریاییان به فلات ایران تمدن‌های بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند. برای نمونه تمدننوشیجان در ملایر[۱۱][۱۲] تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در شمال خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه سیلک درکاشان، تمدن پارسوا در پیرانشهر، تمدن اورارتو در آذربایجان، تمدن تپه گیان در نهاوند و تمدن مانناییان در کردستان و آذربایجان و و تمدنکاسی‌ها در لرستان ذکر می‌شود. منبع<ویکی پدیا>